درباره ما

 



قبل از این که درست متولد بشه، در یک کافه‌ی فسقلی کار می‌کردم. برای من که شیفته‌ی عطر و طعم قهوه هستم هیچ چیز لذتبخش‌تر از این نبود که هر روز برای مردمی که اغلب غریبه بودند قهوه درست کنم و ببرم سر میزشون و آرزو کنم از قهوشون لذت ببرند. خیلی از مشتری‌ها وقتی میخواستند کافه را ترک کنند از من می‌پرسیدند چطور میتونند توی خونه  قهوه درست کنند یا این که از کجا میتونند یه قهوه‌ی درست و حسابی بخرند و در اغلب موارد می‌دیدم چقدر همه مشتاق این  هستند که بتونند خودشون قهوه درست کنند و نتیجه کارشون را با من به اشتراک بگذارند ولی چیزی که برای آن ها بیشتر از درست کردن قهوه مشکل ایجاد می‌کرد این بود که معمولاً نمی‌تونستند قهوه‌ی باکیفیتی پیدا کنند یا اطلاعاتی راجع به قهوه نداشتند و همین موجب می‌شد فکر کنند قهوه‌ای که درست می‌کنند خوب از آب در نمی‌آید!

 
 



اینجا بود که متوجه شدم جای قهوه‌ای که رویکردش نه فقط فروش به کافه‌ ها بلکه عرضه به خود مردم در خانه ها باشد چقدر خالی است.  این شد که تصمیم گرفتم بروم یک پله قبل از درست‌کردن قهوه یعنی رُست‌کردن(ROAST) قهوه. جایی که دانه‌های سبز قهوه برشته می‌شوند و عطر و طعمشان در می‌آید. اسم پروژه‌ام را هم گذاشتم درُست! چون قرار بود یک قهوه دوآتیشه و درست‌وحسابی  به مردمی که قرار بود خودشون قهوه درست کنند تحویل بدهم! همچنین درست به انگلیسی Do Roast  نوشته می‌شه که برای خودم تکرار این ارزش بود که بهترین قهوه را رُست و عرضه کنم! یک سال زمان برد تا بتوانم درست را وارد فاز اجرایی کنم. در این فاصله سعی کردم منابع مالی‌ام را جفت‌وجور کنم، یک تیم درست‌وحسابی بچینم و البته بهترین دانه‌سبزهای جهان را بشناسم و با علم رُست‌کردن آشنا شوم؛ بعد از آن به شرکت‌های مختلف واردکنندۀ دانه سبز سر زدم و از هرکدام نمونه گرفتم تا بتونم ضمن آنالیز، بهترین‌شان را انتخاب کنم؛ در این بین با انواع دستگاه‌های رُست آشنا شدم و نحوه کار با آن‌ها را یاد گرفتم. عاقبت درست را اردیبهشت سال 1398 در یک کارگاه اجاره‌ای در شهرک صنعتی خاورشهر تهران افتتاح کردیم. اسمش را هم گذاشتیم رُست‌گاه درست! 

 
 
 

 

بعد از قهوه، طرفدارن چای معترض شدند که پس ما چی!؟ و البته حق هم داشتند! چون عده‌ای که طرفدار چای خارجی بودند نگران افزودنی هایی مثل رنگ و عطر مصنوعی به چای بودند و از کیفیتش مطمئن نبودند و افرادی هم که چای دو آتشه ایرانی را ترجیح می‌دادند، اطلاعات درستی راجع به چای ایرانی نداشتند و سوالشان این بود که بهترین کیفیت چای ایرانی را از کجا می‌تونن تهیه کنن؟
در تابستان 1399 در حالی که تازه یک ماه از عروسی من و زهرا گذشته بود تصمیم گرفتیم یک ماه عسل هیجان‌انگیز برویم! ما رفتیم شهرستان سیاهکل چون با تحقیقاتی که کردیم متوجه شدیم مرتفع‌ترین مزارع و در نتیجه بهترین منطقه کشت چایِ ایران آن‌جاست. ما با کشاورزان و چای‌کاران منطقه رو در رو گفت‌وگو کردیم و از نزدیک در جریان کاشت و داشت و برداشت چای ایرانی قرار گرفتیم. تصمیم گرفتیم چای را در غالب تجارت منصفانه، مستقیم از تولید کننده دست اول تهیه کنیم. با این کار می‌تونستیم حق‌الزحمه منصفانه‌ای به کسی که بیشترین سهم از تولید چای را دارد بپردازیم ضمن این‌که خیالمان از کیفیت چای راحت بود چون حق انتخاب داشتیم و می‌توانستیم بهترین محصول مزرعه را از لحاظ کیفی انتخاب کنیم.
 

 

 

تیم درست

روح الله دوستانی

اصلِ کاری
پدرش ذوبِ در امام راحل بود و وی را روح‌الله نامید، ولی ما روح صداش می‌کنیم: روحِ درست. ادبیات خوانده؛ همیشه جوراب‌های شادوشنگول می‌پوشد؛ عاشق نقاشی‌های ادوارد هاپر و آهنگ‌های انور ابراهیم است و حرف قهوه که می‌شود چشم‌هایش برق می‌زند. همین‌طور که راه می‌رود، ایده‌های جدید می‌تراود از او. بنیان‌گذار درست است و روزهایی که مشغول رُست‌کردن است کبکش خروس می‌خواند. به او می‌گوییم رُست‌مرد درست. از منتقدان سرسخت شیخ کلینی است ازاین‌رو اصول کافی را از نو نوشته و ترویج آن را در دستور کار دارد.
  •  
  •  
  •  

زهرا شکرانی

دستِ راست قضیه
از این آدم‌هاست که به هر کجا سرک کشیده و کف‌وگِلِ آن را درآورده. مهندسی شیمی خوانده و مدیریت و فلسفۀ غرب. برای آن زاده شده که مسئول تحقیق و توسعه باشد، اما آسیابش همه چیز خرد می‌کند، از طراحی محصول و مدیریت حسابداری تا عکاسی و طراحی سایت و انجام هر کاری که روی زمین مانده. روزش را با موسیقی جَز آغاز می‌کند و فنجانی قهوه. عاشق این است که ایده‌های طراویده را به‌سرعت عملیاتی کند. این است که همیشه با یک دست چند هندوانه برمی‌دارد. 

سپیده احمدی

رئیس ستاد مبارزه با هرج‌ومرج
هیچ وقت دیده نشده که خواب باشد. همواره در حال فعالیتی است، یا دارد کار می‌کند و در جلسات مختلف شرکت دارد، یا نقاشی می‌کشد، یا از کوهی بالا می‌رود، یا بافتنی می‌بافد و فیلم می‌بیند، یا با یک دست خطاطی می‌کند و با دست دیگر ساز می‌زند. وقتی بین بچه‌ها اختلاف نظری پیش بیاید، خودش به‌تنهایی یک شورای حل اختلاف است. تخصص او این است که همین‌طور که در حال شنیدن حرف‌های اعضای تیم است آن حرف‌ها را تبدیل به کارها و وظایفی می‌کند که هرکس در طی هفته بعد باید انجام‌شان دهد.

رضا پورحسینی

خداوندگار هویت دیداری
یک نوع درون‌گرایی و خستگی خاص خودش را دارد. ساکن تبریز است و عاشق سمرقند و بخارا. معمولاً شب‌ تا صبح کار می‌کند؛ موسیقی مقامی گوش می‌دهد و به ناصرالدین شاه ارادت خاصی دارد. آدمی است که خوب گوش می‌کند و جان مطلب را می‌گیرد و در سکوت در افق محو می‌شود؛ ما مدتی در بی‌خبری دست‌وپا می‌زنیم و همین‌طور در خماری هستیم تا که یک روز با دامنی پر ز گل نزد ما باز آید، یعنی با طراحی‌های مطابق با نیازمان و فراتر از انتظارمان.

محسن جنگروی

رئیس لجستیک
از آن آدم‌هاست در همان نگاه اول به دل می‌نشیند و کنج دل آدم می‌ماند. ریاضی محض خوانده و باریستا بوده؛ کاش وقت‌هایی که توی کافه لته‌آرت می‌زد ‌بودین و می‌دیدین. وقت‌هایی که تنهاست «نقد عقل محض» می‌خواند و زبان فرانسه مشق می‌کند. از قورمه‌سبزی‌هاش نگویم برایتان و از گنجینۀ کتاب‌هایش. تهران را مثل کف دستش می‌شناسد. صفر تا صد مدیریت انبار تهران و ارسال سفارشات را دست‌تنها، با نهایت دقت و در کمال خوش‌رویی انجام می‌دهد. 

محمدمهدی زارعی

حسابدار و آچارفرانسه
هدفون از گوشش جدا نمی‌شود، در عالم خودش به سر می‌برد؛ هر وقت کارش داریم باید کلی پروبال بزنیم تا مگر چشمش به ما بیفتد و جواب بدهد. حسابداری براش مثل هلوست توی گلو. عاشق هات‌چاکلت است و رپ اعتراضیِ فاخر. جوان‌ترین عضو تیم درست است؛ پسر باهوشی است، سریع یاد می‌گیرد، مثل فرفره کار می‌کند و گاهی سوتی‌هایی می‌دهد که خاطره‌ می‌شوند.
 

امیرحسین شکرانی

کارشناس کنجکاوی در دپارتمان قهوه تخصصی 
هر سوالی که در هر زمینه‌ای از او بپرسی با کمال صبر و حوصله می‌ایستد و راهنمایی‌ات می‌کند. عاشق پینک‌فلوید است و سرویس‌کردنِ پاترول‌اش برای سفر به کویر. تمام کافه‌های شهر را برحسب مدل دستگاه اسپرسو و خاستگاه قهوه‌شان و درجۀ آسیاب‌شان می‌شناسد. هر قهوۀ اسپشیالتی جدیدی که بیاید، او اولین کسی است که یک بستۀ آن را در دست دارد و با آسیاب کُماندانته‌اش و انواع دم‌افزارها مشغول مطالعۀ تأثیر پارامترهای مختلف بر طعم و مایۀ قهوه می‌شود و با مهارت‌های حسی‌اش که مثال‌زدنی است طعم‌یادهای مختلف را از هم تمیز می‌دهد.   

موسی عنصری

عنصر اصلی رُستگاه
وقتی کاری را به او می‌سپاری خیالت راحت است که در کمال دقت و با جان و دل انجام خواهد شد. او مردی است بامرام و تودار؛ مصداق بارز «مرد کوه درد است». همیشه چای تازه‌دم در بساط دارد. زبان چینی را خوب می‌فهمد و نه تنها به اصول کافی، بلکه به اصول غذای چینی هم مسلط است. کافی است یک بار نحوۀ انجام یک کار را ببیند، نه تنها در آن خیلی سریع به مرحلۀ استادی می‌رسد، بلکه با فکرهای بکری که در چنته دارد کارها را ساده‌تر و دل‌پذیرتر می‌کند. 
 
تیم ما

یکی از اعضا تیم

تیم فنی
به متنی آزمایشی و بی‌معنی در صنعت چاپ، صفحه‌آرایی و طراحی گرافیک گفته می‌شود. طراح گرافیک از این متن به عنوان عنصری از ترکیب بندی برای پر کردن صفحه و ارایه اولیه شکل ظاهری و کلی طرح سفارش گرفته شده استفاده می نماید

یکی از اعضا تیم

تیم فنی
به متنی آزمایشی و بی‌معنی در صنعت چاپ، صفحه‌آرایی و طراحی گرافیک گفته می‌شود. طراح گرافیک از این متن به عنوان عنصری از ترکیب بندی برای پر کردن صفحه و ارایه اولیه شکل ظاهری و کلی طرح سفارش گرفته شده استفاده می نماید

یکی از اعضا تیم

تیم فنی
به متنی آزمایشی و بی‌معنی در صنعت چاپ، صفحه‌آرایی و طراحی گرافیک گفته می‌شود. طراح گرافیک از این متن به عنوان عنصری از ترکیب بندی برای پر کردن صفحه و ارایه اولیه شکل ظاهری و کلی طرح سفارش گرفته شده استفاده می نماید